![]() |
![]() |
|
| مطالب زیبا |
|
وداع می روم خسته وافسرده وزار سوی منزلگه ویرانه ی خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده ودیونه ی خویش می برم تاکه در آن نقطه کور شستشویش درهماز رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جا وتباه می برم تا زتو کورش سازم زتو,ای جلوه ی امیدمحال می برم زنده به گوش سازم تاز این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد,می رقصد اشک آه,بگذار که بگریزم من از تو ,ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به,که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد واز شاخه چید شعله ی آه شدم,صدافسوس که بم باز بر آن لب نرسید عاقبت نبدسفر پایم بست می روم,خنده به لب,خونین دل می روم ,از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/08/23ساعت 16:5 توسط sana |
|
|
عروسک کوکی
بیش از اینها اه اری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت خیره در دود یک سیگار خیره شد درشکل یک فنجان درگلی بیرنگ برتالی در خطی موهوم بردیوار می توان باپنجه های خشک پرده رایک سوکشید ودید در میان کوچه باران تند می بارد کودکی با بادبادکی ها رنگینش ایستاده زیر یک طاق گاری فرسوده میدان خالی را باشتابی پرهیاهو ترک میگوید می توان برجای باقی ماند در کنارپرده,اما کور,اما کر می توان فریاد زد باصدایی سخت کاذب سخت بیگانه دوست دارم می توان در بازوان چیره یک مرد ماده ای زیباوسالم بود باتنی چون سفره ی چرمین با دوشان درشت وسخت می توان در بستر یک مست,یک دیوانه,یک ولگرد عصمت یک عشق را آلود می توان بازیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را می توان تنها به حل یک جدول پرداخت می توان تنها به یک پاسخ بیهوده دل خوش ساخت پاسخی بیهوده آری پنج یا شیش حرف می توان عمر زانو زد با سری افکنده در پای ضریحی سرد می توان در گور مجهولی خدارا دید می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت می توان در حجره های سجده پوسید چون زیارتنامه خوانی پیر می توان چون صفر در تفریق ودرجمع وضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت می توان چشم ترا درپیله قهرش دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت می توان چون آب در گودال خود خشکید می توان زیبایی یک لظه راباشرم مثل یک عکس فوری سیاه مضحک فوری درته صندق مخفی کرد می توان در قاب خالی مانده یک روز نقش یک محکوم یامغلوب یا مصلوب راآویخت می توان باصورتک ها رخته دیوار راپوشاند می توان بانقشهایی پوچ تر آویخت می توان همچون عروسک های کوکی بود بادو چشم شیشه ای دنیای خودرادید می توان در جعبه ای ماهوت باتنی انباشته از کاه سالها در لابلای تور وپولک خفت می توان باهر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد وگفت آه بسیار خوشبختم... فروغ فرخ زاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/19ساعت 11:55 توسط sana |
|
|
خسته ام از این کویر... خسته ام از این کویر,این کویر کوروپیر این هیوط بی دلیل این سقوط ناگذیر آسمان بی هدف, بادهای بی طرف ابرهای سربه راه بیدهای سربه زیر ای نظاره شگفت ای نگاه ناله ها ای هماره درنظرای هنوز بی نظیر آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فضیح مثل لحظه های وحی اجتناب ناپذیر ای سافر غریب دردیار خویشتن باتو آشنا شدم باتودر همین مسیر ازکویر سوت وکور تامرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر ای تویی درآن طرف میله ها رها این منم در این طرف پشت میله هااسیر دسته خسته ی مرا مثل کودکی بگیر با خودت مراببر خسته ام از این کویر... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/08/11ساعت 19:0 توسط sana |
|
|
تایاد کنم تورا
می خواهم چشمام رابا انتظار قاب بگیرم.میان لحظه های بی کسی پرسه بزنم. میخواهم با تولد بی وفایی انس بگیرم تاآزار جدایی,آزارم ندهد. چتری برسرم سایه سارکنیدوبه ناله های نفس هایم گوش نسپارید. بگذارید بغض هایم رامزه مزه کنم ودلتنگ دل تنگیهایم بمانم. می خواهم به شهر رویاهایم برگردم. باید تاوان دل خوشی هایم راپس بدهم. بگو تابدانم وقتی به سادگی از دلدائگی هایم دل بریدی, وقتی بی خیال رفتی,پایت نلرزید؟ بگو تابدانم,دلت هوای دلم رانکرد...!!! کااش می شد به گذشته ها برگشت وخاطرات تلخ وشیرینش را دردهکده ی کوچک قلبمان زنده کرد از خاطرات شیرین روحیه گرفت وازخاطرات تلخ, درس زندگی,شیرینی های زندگی را به یاد آور تاآینده ای روشن داشته باشی, نه آینده ای تاریک...!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/05ساعت 15:41 توسط sana |
|
|
زندگی سخت نیست...
زندگی تلخ نیست... زندگی همچون نت های موسیقی بالا وپایین دارد گاهی آرام ودلنواز... گاهی سخت وخشن... گاههی شادورقص آور... گاهی پرازغم... زنذگی راباید احساس کرد... زندگی راباید باهمان نت های بالاوپایین ساخت... تاکه دل... گاهی شکستن رایاد بگیرد... تاجوانه ی احساس,گوشه ی قلب ها خشک نشود... زندگی,سخت نیست... زندگی را از پروانه ای یاد بگیر که وقتی دوبالش رامی کنند,بازهم زنده می ماند وروی زمین می خیزد... زندگی رااز مورچه ی ضعیفی یاد می گیریم که با اینکه میداند هرلحظه ممکن است زیرپاله شود اما باز هم باتن ناچیزش دانه را به کول می کشد... باز هم به شوق زندگی... زندگی کن... درمیان این همه پروانه که بابال های رنگارنگ پیش چشمانت می پرندو به توفخر می فروشند بازهم زندگی کن... تاشاید روزی... تمام این سربالایی ها تمام شود... روزی که برای پرواز,حتی نیاز به بال هم نباشد,خاموش وبا صدا زندگی کن... تاکه جوانه ی احساس... گوشه ی قلبم,به جای خشک شدن... روز به روز بارورترشود... تاکه پروانه ی شکسته بال,شوق زندگی را یاد نبرد... تا که همه یاد بگیرند بر روی زمین خزیدن باز هم یعنی... زندگی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/05ساعت 15:17 توسط sana |
|
|
با گل وعده می کنم: هزاران بهار از پی گام هام خواهد گذشت. باساقه ها لبی برای بوسه ودستی به بدرقه. من ریشه هاراشناخته ام. دست برزمین می نهم. دست بر زمین بگذار. رابطه از سنگ تاستاره یکی است دستی در زمین وپایی به سنگ. از گور(ناظم حکمت) گلی با هفت پره ی پریشان به دیدن من آمده است, یک بوسه برای(نرودا) نامه ای سربسته از(پوشکین) گورت کجاست(لورکا)؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/05ساعت 14:37 توسط sana |
|
|
غلط نامه سه پايه:3تاآدم باحال كه هميشه پايه ي هر حركتي هستند وانت:اينترنت آزادو بدون فيلتر اسلواكي:نرم وخرامان گام برداشتن نسيم:wireless نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گير كرده ورساچه:به تركي:اون ساك روبده هنگام:پامرغي يك كلاغ چهل كلاغ: نبرد ناجوانمردانه بين كلاغ ها تهراني:تكه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه شهاب حسيني:سژشهابي كه شبهاي محرم درآسمان ديده مي شود ميدان:ظرف نگهداري شراب وديگر مشروبات الكلي كورتاژ:پودر لباسشويي مخصوص نابينايان نخاله:خاله نيست احتمالا عمه يا اقوام ديگر است كراچي:پس تكليف ناشنوايان چه ميشود؟ كره گياهي:فرزند يك وجيترين هرزه:فرقي ندارد هر ز,ذ,ض,ظ تراكتور:بازيگري كه سرصحنه بسيار كند مي زند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/08/05ساعت 2:6 توسط sana |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در ابتدا سلام
ازاینکه از وبلاگ من دیدن می کنید بسیار خوشحالم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 |
| پیوندها |
|
khatere |
|
RSS
|